قانون یا عصای دست دیکتاتور ها ؟

قانون یا عصای دست دیکتاتور ها ؟

جالب است. خیلی خیلی جالب است! قانون!

کلمه ای که همه می گویند باید رعایت شود. اما این باید ها را چه کسانی تعیین می کنند؟ این قانون ها را چه کسانی تعیین می کنند؟ آیا این همه قانون که نوشته شده و بر در و دیوار عالم چسبیده است منافع همه را تضمین می کند؟ آیا واقعا قانون برای این است که ما زندگی بهتری داشته باشیم؟ یا وسیله ای است برای اینکه آنها زندگی بهتری داشته باشند؟

در کتاب قلعه حیوانات می بینیم که خوک ها به مرور کار ها را به دست می گیرند و با وعده و وعید حاکم بلامنازع قلعه می شوند. آنها شروع می کنند به نوشتن قوانین. و به مرور قوانین را طوری می نویسند که فقط منافع خودشان را تضمین کند. البته که قانون قانون است و باید رعایت شود… زهی خیال باطل…

در معروف ترین قانون خوک ها آمده است: ” همه حیوانات با هم برابرند ولی بعضی ها برابر ترند!

من نه در مورد خوک ها صحبت می کنم نه در مورد قلعه ای که داشتند بنا میکردند. اطراف مان پر است از خوک هایی که دارند همه پول ملت ها را صرف ساختن دیوار دفاعی برای مقابله با خورزو خان می کنند. اگر با خورزو خان آشنایی ندارید سری به سریال شب های برره بزنید و در آنجا سراغ نظام دو برره را بگیرید. سرباز معتاد به افیون گرد نخود که گاه و بی گاه در سر خود و در پشت تلفن با خورزو خان صحبت می کند.

القصه که عزیز من ، هر قانونی را که نباید رعایت کرد. فردا روزی مثل آن حکایت غریب می شود که برحذر باشید. می گویند روزی شخصی از زیر بته ای در آمد و حاکم شهری شد.وزیر او به حاکم گفت به من اختیارات بده تا با وضع قوانینی ثروتمان را چند برابر کنیم. حاکم گفت می خواهی چه کار کنی؟ گفت این سه فرمان را اجایی کنم : 1-که جان و مال مردم ازآن حاکم است 2- مالیات سه برابر می شود 3- گوزیدن ممنوع!

حاکم گفت این گوزیدن ممنوع دیگر چه خزعبلی است؟ وزیر گفت شما کار را به من بسپار اگر نتیجه نداد آنوقت جان من در اختیار شما. حاکم راضی شد. از فردا جارچی ها بر تبل ها کوبیدند و فریاد زدند که:

1- از این پس جان و مال مردم ازآن حاکم است.

مردم با ترس و لرز در صورت هم نگاه کردند و وحشت کردن.

2- مالیات ها سه برابر خواهد شد.

بار دیگر مردم با ترس دست در جیب هایشان کردند.

3- از این پس گوزیدن ممنوع است و هرکس در حال گوزیدن دستگیر شود به اشد مجازات محکوم خواهد بود.

اینبار پچ پچ میان مردم شروع شد و گفتند دو فرمان اول حتما حکمتی دارد و شاید به نفع مملکت باشد اما این گوزیدن ممنوع دیگر یعنی چه؟ باید کاری بکنیم!

از آن به بعد کم کم حلقه های گوز در قسمت های مختلف شهر در خفا شکل میگرفت و هر کسی میگوزید عمل سیاسی انجام داده بود. و گوزو ها به قهرمانان ملی تبدیل شده بودند. در مجالس می گفتند که ای مردم بگوزید که این ها عرصه را بر مردم تنگ کرده اند. گرسنگی و تشنگی بس نبو و حالا باید نگوزیم؟

القصه روز ها همینطور می گذشت و جیب حاکم و وزیر پر می شد و شکمشان گنده تر! و هر روز به ریش گوزو ها می خندیدند.

 

بگذریم، حرف این است که قانون چیست اصلا؟ مگر قانونی که 99 درصد مردم قبول ندارند قانون است؟ از کجا مشروعیت می گیرد؟ از گلوله و غل و زنجیر؟ از وحشت؟ از اینکه فلانی مقدس است و باید هرچه گفت سمعا و طاعتا کنیم و بپذیریم؟ نه آقا جان از این خبر ها نیست. اینجا هر چیزی با یک کلمه به چالش کشیده می شود. “چرا؟” . در مقابل هر چیزی باید دلیل و سند و مدرک بیاورید. توضیحی در خور داشته باشید .بالاخره روزی میرسد که خوک ها باید به پای میز محاکمه بیایند و از آن کت و شلوار های ممنوعه که شبانه و در خفا می پوشند حرف بزنند.

از آن مجالسی که برای بقیه ممنوع است و برای خوک ها آزاد حرف بزنند. از آن زندگی های به ظاهر سخت و رنجورشان حرف بزنند.

البته اگر قانون حمایت از پفیوز زاده های رانت خوار را با ضرب العجل سه فوریتی در مجلس به تصویب نمی رسانید.

مجلس؟ مجه چه لسی برادر من؟ اینها اگر به فکر باقی مزرعه بودند که وضع مزرعه این نبود.

حرف زیاد ، حوصله کم.

 

مطلب اصلی اینکه عزیز من، اغلب قوانین بازیچه و ابزار دست دیکتاتور ها هستند برای اعمال حاکمیت بر مردم. ذات انسان جاه طلب است ذات بعضی ها جاه طلب تر. و اگر من و تو اجازه بدهیم هم از ما سواری می گیرند و هم منتش را روی سرمان می گذارند.

مملکت قانون دارد؟ بله بله شما که راست می گویید اما دروغ گو را سگ گاز بگیرد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *