کوسه ها پرواز می کنند !

کوسه ها پرواز می کنند !

از وقتی بچه بودیم سر کلاس‌های درس مدرسه و تقریبا در تمامی امور شاهد یکسان سازی های غیر اصولی بوده ایم. مثلا در مدارس از کسی تقدیر می شد که در تمام درس ها نمره بالا بگیرد. توجهی به استعداد ها و ایده ها و تمایلات افراد نمی شد.

اجازه بدهید با یک مثال ادامه بدهیم. دانش آموزی را در نظر بگیرید که همیشه در ادبیات فارسی نمره خوب میگیرد ولی در درس ریاضی خیلی چنگی به دل معلمان نمی زند. به نظرتان در این حالت چه اتفاقی می افتد؟

در این حالت همه دلواپس ها (اعم از معلمان و مدیران و خانواده ها) در صدد این بر می آیند که به هر ضرب و زوری شده نمره ریاضی را بالا ببرند. کلاس های فوق برنامه و کتاب های قطور رنگی رنگی و…

اما چیزی که در این میان مظلوم می ماند آن نمره های همیشه خوب ادبیات فارسی هستند. کسی به آن استعداد توجهی نمی کند. انگار وظیفه ای بوده که به درستی انجام شده و اصلا قرار نیست به آن توجهی شود.

این مثال را تعمیم بدهیم به تمام درس ها و به تمام مهارت ها. فیزیک و شیمی و علوم تجربی و زبان های خارجی و…

اما آیا نمی توان با هزار و یک روش دانش آموزان مستعد در زمینه های مختلف را شناسایی کرده و پرورش داد؟ آیا نمی توان با دوهزار و دو روش دانش آموزان را به درس های مختلف علاقه مند کرد؟
هرگز نمی توان نقش معلمان خوب و دلسوز و باسواد در درس های مختلف را نادیده گرفت. قطعا اگر اولین معلم من در زبان انگلیسی خوب و دلسوز نبود من هیچوقت به این درس کاربردی علاقه مند نمی شدم.

بگذریم از این ها که همه اش انتقاد است به سیستم آموزشی نا مناسب و لابی های پشت آن. ما همیشه دیده ایم که در مدارس همه ماهی ها هم باید پرواز کنند و همه گربه ها هم باید شنا کنند.

جای خالی فضایی برای عملی کردن ایده ها همیشه حس می شود. و چه وقت های ارزشمندی که تا سنین جوانی تلف می شود بی آنکه بذری در آن کاشته شود.

شاید ما بیش از دبیرستان ها به هنرستان ها نیاز داریم. شاید ما باید در نگاه هایمان بازنگری کنیم و شرایط را طوری فراهم کنیم که کسانی که راهی هنرستان ها می شوند حامل انگ تنبل و ضعیف و … نباشند.

قطعا اگر شرایطی فراهم باشد که دانش آموزان ما بتوانند در آن به خود و ایده هایشان اعتماد کنند می توان بهره وری را افزایش داد. می توان احساس ارزشمندی را افزایش داد. می توان جامعه ای شادتر داشت.

نبود چنین فضاهایی باعث می شود که ذهن ما هم به مرور این روند یکسان سازی را بپذیرد. در چهارچوب هایی قرار بگیرد که بعدها خروج از آن دشوار و برای بیشتر ما غیر ممکن می شود. چرا که آن را گناهی نا بخشودنی می دانیم. چشم های ناظری را در اطراف خودمان حس می کنیم که همیشه منتظرند تا دست از پا خطا کنیم و گوشمان را بپیچانند.

اینجا انگاره است. جایی برای فکر های آزاد ، ایده هایی که در بند نمی مانند و سفر هایی که فقط مسیر مهم است نه مقصد.

انگاره یعنی ایده، تصور، مفهوم، الگو، ذهنیت و… اینجا آزادی تا هر چیزی رو بدون قضاوت خلق کنی.

ما در انگاره کنار هم جمع میشیم که بتونیم کوسه ها رو از رنج پرواز نجات بدیم و به قعر آب ها ببریم. گربه ها رو از وسط دریا ها نجات بدیم و بفرستیم تو کوچه پس کوچه ها موش شکار کنن. ما اینجاییم که به هر ایده ای یک هویت ببخشیم.

کنار ما باش تا بتونیم این فضا رو با هم بسازیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *